مریم دوانی
متولد شیرازم؛ شهری که نامش با شعر گره خورده، با کوچههای آرام، عصرهای نارنجیرنگ و عطری که با هر نفس، خاطرهای قدیمی را زنده میکند. شیراز شهریست که حتی اگر سالها از آن دور باشی، باز هم با شنیدن نامش، تصویری آشنا در ذهن جان میگیرد؛ بوی بهار نارنج، صدای شعر و حس لطیف زندگی. ۱۵ خرداد ۱۳۵۷، در همین شهر چشم به جهان گشودم؛ جایی که زیبایی، آرامش و عمق معنا از همان ابتدا در جانم نشست.
ریشههای مسیر زندگی و حرفهای من، از خانوادهای شکل گرفت که آموزش، نظم و مسئولیتپذیری در آن اصل بود. پدرم مدیر عالیرتبه در وزارت دارایی بود؛ انسانی دقیق، منظم و پایبند به اصول. مادرم معلم زبان انگلیسی بود؛ صبور، آگاه و الهامبخش. از آنها آموختم که پیشرفت بدون دانش و موفقیت بدون تعهد، دوام ندارد و هر مسیری، اگر قرار است ماندگار باشد، باید بر پایه اخلاق و تلاش ساخته شود.
ورزش برای من ادامهی همین نگاه بود؛ نه فقط بهعنوان تمرین جسم، بلکه راهی برای ساختن نظم ذهن، تعادل درونی و احترام به بدن. فعالیت حرفهایام را در کنار خانم هلیا قبادی آغاز کردم و با تمرین مستمر و پشتکار، موفق به دریافت ۵ کمربند ورزشی شدم. اما نقطهی عطف اصلی، شاگردی در محضر استاد بیقید و شرط و نخستین بنیانگذار رشته پیلاتس در ایران، سرکار خانم بهاره عطری بود؛ دورهای عمیق و تأثیرگذار که نگاه من به ورزش، آموزش و بدن انسان را بهطور اساسی تغییر داد.
پس از گذراندن دورههای تخصصی، برای دریافت مدرک مربیگری به ارومیه رفتم و در آذرماه ۱۳۹۱ مدرک مربیگری درجه ۳ پیلاتس را دریافت کردم. این مسیر با جدیت ادامه پیدا کرد؛ در آذر ۱۳۹۳ مدرک مربیگری درجه ۲ و در آذر ۱۳۹۷ مدرک تخصصی کار با کش را اخذ کردم تا بتوانم تمرینات را علمیتر، ایمنتر و دقیقاً متناسب با نیاز هر فرد طراحی کنم.
بعد از دریافت این مدارک، بیش از ۱۰ سال در باشگاه معتبر ویوا به فعالیت حرفهای پرداختم. این سالها فرصتی ارزشمند برای تجربهی آموزش، ارتباط عمیق انسانی با شاگردان و شناخت دقیقتر بدن و ذهن انسان بود؛ تجربهای که پایهی نگاه امروز من به ورزش و آموزش را شکل داد.
با آغاز دوران اپیدمی، مسیر کاریام نیز شکل تازهای گرفت. فضای شخصیام را به یک هومجیم استاندارد تبدیل کردم و تمرینات خصوصی و آنلاین را برای ورزشدوستان ارائه دادم. همزمان، آموزش و تمرین از طریق اینستاگرام ادامه پیدا کرد تا حتی در شرایط محدودیت، حرکت، انگیزه و تداوم تمرین متوقف نشود.
اما بهمرور، افزایش تعداد شاگردان و عمق ارتباطی که در طول سالها شکل گرفته بود، این نیاز را پررنگتر کرد که باید فضایی بزرگتر، مجهزتر و حرفهایتر فراهم میکردم؛ فضایی که بتوانیم دوباره کنار هم تمرین کنیم، انرژی جمعی را تجربه کنیم و ورزش به معنای واقعی کلمه جریان داشته باشد.
و درست در ادامهی همین مسیر، وقتی پایم به سعادتآباد باز شد، متوجه خلأیی شدم که نمیشد از کنارش بیتفاوت عبور کرد؛ محلهای با سبک زندگی پویا و جمعیتی فعال، اما بدون فضایی که تمرین را با نگاه تخصصی، انسانی و صمیمی معنا کند. همین درک، نقطهی شروع یک تصمیم جدی شد. با پیگیری مستمر و طی کردن کامل مسیرهای قانونی، تلاش کردم پاسخی واقعی به این نیاز بدهم و نتیجهی این مسیر، شکلگیری باشگاه مارال بود.
باشگاه مارال با هدف ایجاد محیطی امن، حرفهای و در عین حال دوستانه شکل گرفته است؛ فضایی برای تمرین آگاهانه، رشد تدریجی، افزایش آگاهی بدنی و ساختن سبک زندگی سالم. اینجا تمرین فقط انجام حرکت نیست، بلکه انتخابی آگاهانه برای کیفیت بهتر زندگی است؛ جایی که بدن و ذهن، همزمان با هم رشد میکنند.

